کجاست جای رسیدن؟
و پهن کردن یک فرش
و بی خیال نشستن
و گوش دادن
به صدای شستن یک ظرف در زیر شیر مجاور؟
کجاست سمت حیات؟
خدایه من !
به من یاد بده که هرچه بهم میدی نعمت
و هر چیزی رو که ازم میگیری حکمت بدونم
بالاخره
یه روزی ...
یه جایی ...
یه جوری ...
یه کسی ...
یه چیزی ...
باید صبر داشته باش.
+ اینارو وقتی سکوت کردم گفتش ![]()
( پشته یه اوتوبوسه که خیلی کثیف بودش نوشته شده بود شاید این جمعه بشوید شاید
)
گاهی باید سکوت کرد ، شاید خدا حرفی واسه گفتن داشته باشه
فعلا سکوت میکنم
دختری که در یک غروب زمستون در تاریخ 03/12/؟؟؟؟؟135 والا خودمم نفهمیدم بالاخره چه سالی بود این بشر به دنیا اومدش. فکرکنم هرچی بود با جنگه جهانی اول تداخل داشت. فکرکنم دو سال کوچیکتر مساوی هیتلره .
اخلاقشم به اون رفته (البته بیشتر جدیتش
)
خلاصه این دختر یکی از عجایب هفتگانه است که فکر کنم با آزاده میشه هشت گانه. خوصوصیت اصلی این انسان خاص، یک نوع نگرش از زوایای مختلف یک پنجره است که خودمم تا حالا نفهمیدم چی هست.!!!!
این دختره که از همه دل میبره در برخورد اول شما را به یاده بعثی های عراقی می اندازد.
(هیچوقت روزه اولی که رفتم سره کار ، برخورد شو یادم نمیره. چقد ترسناک به نظر می رسیدش .البته به نظر میرسید. یادش به خیر )
ولی شاید کسی باورش نشه که چقدر این دختر مهربونه. فرشته ها جلوش کم میارن و سوت می زنن (ببین چقد ازت دارم تعریف میکنم. خودم حالم داره بهم میخوره)
خلاصه از یابنده این دختر تقاضا مندیم.... ای بابا یه لحظه فکر کردم دارم آگهی واسه بخشه گمشدگان می نویسم.![]()
خدا نکنه آزاده یه چیزی بخواد. تا بهش نرسه بی خیال نمیشه که. اینو از اونروزی فهمیدم که تو شرکت هوس شیرینی کرده بود. منو بزور انداختن بیرون تا برم شیرینی بخرم. تا خوده شیرینی فروشی از خنده داشتم میمردم.
(همش یاده پرتاپه کیفم از لای در می افتادم. یادته؟ بالاخره یه روز که جبران میکنم )
خلاصه خواستم تو وبلاگه خودم که فکر میکنم از داره دنیا تنها چیزی که ماله خودمه و خیلی دوسش دارم این وبلاگه از تو صحبت کنم و تولدتو تبریک بگم فکر کنم همین کافیه و نیازی به کادو هم نباشه:
چه لطیف است حس آغازی دوباره
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس
و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن ! (البته خودت عجیب تری)
و چه اندازه شیرین است امروز که تو به دنیا امدی.
روز میلادت
روزی که تو آغاز شدی مبارک![]()
آزاده جونم تفلدت مبارک. مبارک. هوراااااااااااااااااااااااا. (الان تی ان تی انداختم جلوت . باید الان تو بترسی)
ان شاء الله
همیشه دلت شاد و لبت خندون باشه و اگه غمه کوچیکی هم تو دلت داری به شادی های بزرگ تبدیل بشه و اگه غمه بزرگی هم داری بده خودم با رنده به قطعات کوچک درآرم.
در آخر میخواستم دوباره تولدتو تبریک بگم و از خرید اونروزمون صحبت کنم که بی خیالش، در این محفل نمیگنجه. فقط بین خودمو و خودت و مامانت بمونه کافیه. راستی مامانت گفتی از رنگش خوشش نیومد؟؟؟!؟؟
خیلی دوست دارم دوستم. بهترین روز هارو برات آرزو میکنم. ![]()

