... یک شب مهتابی از این تنگنای
بر فراز کوهها پر میزنم ، میگذارم میروم
ناله خود می برم،
دردسر کم میکنم... ![]()
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است
(سبز مثله سبزی خوردن
)
نمی دونم این چه فلسفه ایه که :
بعضی مواقع دوست داری چیزایی که میبینی و میشنوی همش تو خواب باشه و این امید را داری که چشما تو که باز میکینی انگار نه انگار چیزی دیدی و نه چیزی شنیدی و با خودت بگی آخیشششش . چه خواب مزخرفی بود و همه چی تموم بشه بره.
ولی بعضی مواقع دوست داری چیزی که میبینی و میشنوی اصلا تو خواب نباشه لمسش کنی با تمام سلول های بدنت لمسش کنی. اگه حتی توی خوابم باشه اصلا امیدی به بیداری نداری. دوست داری بیشتر بخوابی.
ای بابا. زندگی هم دیگه با ما سر ناسازگاری داره.
کاش که
به جای اینکه به آدم بگن : گریه نکن. مگه با گریه کردن همه کارا درست میشه.؟
به آدم میگفتن: گریه کن . با گریه همه کارا درست میشه....
اونوقت یک دل سیر واسه همه کارام گریه میکردم. شاید لااقل یکیش درست می شد.
ولی به قول مامان : کاش که رو کاشتن در نیومد . حالا قراره یه بار امتحانی بکاریم ببینیم واقعا در نمی یاد.
" فاطمه خودتو درست کن به جای کارات"
به جوی
باز آید
رفته ماهی بیچاره اما مرده بود.!
آب
گرچه
به قول دوستم : خودشم تنها
الهی عاجز و سرگردانم، نه آنچه دارم دانم نه آنچه دانم دارم.!!!.
دیوانگی هم عالمی داره...
فقط کافیه یک بار امتحان کنید
باید خداحافظی کرد
داره دیگه میره
همیشه اینجوریه
تا میای عادت کنی
تموم میشه
گم میشه
کم میشه
سرد میشه
میزاره میره
تازه داشتم بهش عادت می کردم
تازه تازه داشتم میشناختمش
داشتم باهاش ارتباط برقرار می کردم
تازگی ها ....
کی میگه دنیا دو روزه
کی میگه ؟
ای بابا . اینجوری که نمیشه تا میای به هرکی یا هرچیزی عاد ت کنی میزاره میره. اگه با رفتنت قدرتو بیشتر می دونم - بزار بهت بگم از اولشم قدرتو می دونستم حتی بیشتر از حالا که داری میری.
چشم به راحت بودم ، اما حالا داری محو میشی .....
تو دلم می گم کاش دلم تنگ نمیشدی...
کاش اینهمه زود گرم و سرد نمیشدی...
خدایا این ماه داره میره ، میگن درهای رحمتت بسته میشه؟!!؟ راست میگن؟؟
ولی تو که نمیری. همین جا پیشم بمون. آدم هرچقدرم به تو عادت کنه تو هیچوقت هیچوقت تموم نمیشی/گم نمیشی/کم نمیشی/سرد نمیشی/ نمیزاری بری... تو رو باید پیدا کرد . تو همون دلم پیدات میکنم که واسه همه چی زودی تنگ میشه.
تورو که پیدا کنم همه چی درست میشه
او از لیوانی نوشید که رویش نوشته بود مرا بنوش
نوشید و کوچک شد...
او از بشقابی خورد که رویش نوشته بود مرا بخور
خورد و بزرگتر شد
او خواست و تغییر کرد
ولی من هنوز در فکر نوشته روی لیوان جا ماندم
خدایا دستمو میگیری یه وقت نیوفتم............؟؟؟

آنجا که تقدیر نیست و کاری از تقدیر ساخته نیست " ساختن" اگر با تمام وجود باشد ،
می آفریند.
"دکتر علی شریعتی"


